تبليغاتX
شازده کوچولو
قالب وبلاگ
شازده کوچولو
خاطرات شازده کوچولو 

چه لذتی بیشتر از اینکه روی مبل لم بدی و PePe نگاه کنی... رضایت رو تو چشماش میبینین!!!!

[ شنبه 1390/11/08 ] [ 20:19 ] [ مامانی ]
آه ای خدای من پسرمون هنرمند شده است اساسییییییییییییییییییییی

نقریبا اواخر پاییز هر چی برگ تو کوچه می دید جمع میکرد و میاورد خونه!! یه روز دیدم این برگ ها رو به زور میذاره لای دفترش!!!

براش یه چسب ماتیکی گرفتیم همه رو چسبوندیم تو دفترش و دیدم که بله پسرمون برا خودش هنرمندی بوده !!!!!

یه روز عصر که رفته بودم بیرون وقتی برگشتم دیدم با خاله ش کلی از خودشون هنر در وکردن... سر شوق امدم،رفتم یه بسته کاغذ رنگی گرفتیم که نتیجه اش شد این:



بقیه عکسها در ادامه مطالب.

پ ن1:البته برای انجام همچین کاری نیاز به یک اعصاب فولادی دارین بهتون پیشنهاد میکنم این کار رو وقتی انجام بدین که هم خودتون هم وروجکتون حوصله کافی داشته باشین



ادامه مطلب
[ جمعه 1390/10/30 ] [ 19:59 ] [ مامانی ]

دلم خیلی گرفته...
نفسم سنگینی میکنه تو سینم...
جند وقتیه پدر عزیز تر از جونم مریضه و فکرم همش مشغول این مساله اس، راست گفتن که ادم تو سختیا  دور و بریاش رو خوب میشناسه، بعضی یا مثل اب رو اتیشن و بعضی ها دنبال ماهی گرفتن از آب گل آلود....
از همه دوستای گلم که تواین مدت کلی بهم روحیه دادن ممنونم عاشقتونم به مولا...
اما دلم میخواد به اونایی که خودشونو  مثلا نزدیک نشون میدن و هزار جور ادعای دروغین میکنن بگم، باور کنید هیچ توقعی ندارم ازتون ناراحتم نمیشم که حالی ازم نمیپرسین یا حتی یادمم نمی افتید.... اما دیگه دلمو خون نکنین کاری به کار من و زندگیم نداشته باشین آقا ما را به خیر شما حاجتی نیست شر مرسانید...نمیخوایم محبت ساختگی شما رو ولمون کنین به حال خودمون...
خدا خودش شاهده که همیشه هر کاری برای هر فردی از دستم بر اومده دریغ نکردم، حتی تو بدترین شرایط، دل خوشیم فقط همینه، تنها راهی که کمکم میکنه  چرندیات بعضی ها آزارم نده...

مهدی عزیزم ممنونم که مثل همیشه شونه به شونم داری بار مشکلات را به دوش میکشی تو چیزی نگفتی عزیزم از بس آقایی ،اما من فهمیدم
من چیزی نمیگم چون تو ازم خواستی...

دوستت دارم بیشتر از همیشه

و در نهایت اینکه آقا دشمن ما را سعادت یار باد:

دشمـن ما را سـعادت یـار بـاد

روز و شب با عز و نازش کار باد

هر که کافر خواند ما را گو بخوان

او میان مـؤمنـان دیـن‌دار باد

هر که خاری می نهد در راه مــا

خـار مـا در راه او گـلـزار بـاد

هر که چاهی می‌کند در راه ما

چاه‌ مـا در راه او همـوار بـاد

هر که ملک و مال را حاسد است

ملک و مالش در‌ جهان ‌بسیار باد

هرکـرا مستی زرکـوب آرزوست

گو که مـا مستیم او هشیار باد

[ پنجشنبه 1390/10/29 ] [ 0:43 ] [ مامانی ]

[ چهارشنبه 1390/10/28 ] [ 20:17 ] [ مامانی ]
 این وروجک قاتل شکلاته...
بعد خوردن دو تا شکلات اومده میگه:
علی:مامانی من شما رو خیلی دوست دارم میدونستی؟
من: خیلی یعنی چقدر؟
علی :یعنی اینقدر دیگه !!!!!شکلات میدی؟یک دونه هم میخورم  بگو خووووووووووووب، دیگه نمیگم بده این اخریشه ها باشه میفهمی چی میگم...
من:اگه زیاد شکلات بخوری میترکی اونوقت من و بابایی چی کار کنیم؟
علی:هیچی  اونوقت فوتم کنین دوباره میشم علی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[ پنجشنبه 1390/10/22 ] [ 10:20 ] [ مامانی ]
*چند وقت پیش سوار تاکسی شده بودیم و از اونجایی که پسرمون مرد شده پول تاکسی رو خودش حساب میکنه و با اون زبون شیرینش به  ترکی به راننده که یه آقای میانسالی بود گفت بویروز(بفرمایید) راننده هم کلی از ادب و کمالات شازده پسرمون تعریف کرد و باهاش حرف زد خلاصه باهم حسابی رفیق شدن و این پسر ما شروع کرد به درد و دل کردن :

علی: آقا میدونی تولدم گم شده!!!!!!!!!!!!!مامانم برام تولد نمیگیره، اقا گرگه تولدم برده!!!!! من دیگه تولد ندارما

راننده: بابا خانم یه تولد برای این بچه بگیرین دیگه مگه چی میشه!!!!...

(حالا نکته اینجاست که ما هر سال برای این وروجک تولد گرفتم !به نظرتون چه حالی شدم تو این اوضاع؟؟)

*چند روزیه که این قند عسل ما سرما خورده... هر کس میاد نزدیکش...

علی:نه ،منو بوس نکن ،به منم نگو تو رو بوسم کنم!!!!!! آخه من سرما خوردم شما هم مریض میشی.....

*چند وقت پیش جایی مهمون بودیم که کلی هم مهمون اونجا بود، ما داشتیم شام میخوردیم این وروجکم رو مبلا بالا پایین میپرید هیییییییییییییییییییییییییییییییییییی بهش گفتم بیا بشین ،اصلا انگار نه انگار!!!!

آخرش از رو مبل سر خورد و باسنش خورد به لبه مبل...

علی در حالی که پشتشو کرده به باباش:بابایی .........مو بوس کن زود خوب بشه!!!!!!

پ ن:پست بدون اسمایلی به نظر خودم بی روحه !!!! ولی بلاگفا اسمایلی ها رو اسکریپت غیر مجاز میدونه خیر سرشون...............

[ دوشنبه 1390/09/21 ] [ 12:45 ] [ مامانی ]
*چند وقت پیش اتاق این وروجک خیلی به هم ریخته بود بهش میگم چرا وسایلتو از زیر پا جمع نمیکنی ؟اینجا اتاق شما نیست که نه؟

علی: نه خیرم اینجا اتاق منه پولشم خودم دادم....

*داره برام در مورد می می نی صحبت میکنه منم ساکت مشغول کار خودمم ...

علی: مامانی آخه بگو آهان بقیه شو بگم...

*جو گیر شده ام و عشقولانه دارم تو چشماش نگاه میکنم و لذت میبرم ...

علی: مامانی مامانی.... چشمات پر از علی شده!!!

*چند وقت پیش بابایی برای علی cd ماتر رو خریده  بود(همون که هی ماتر تو ماجراهای مختلف  ظاهر میشه و هر سری با یه شکل و شغل جدیدی....)نتیجه اش شد این.....

علی:مامانی یادته من پرنده شده بودم رفته بودم ماه!!!

مامانی یادته من آقای راننده شدم لامبورگینی داشتم!!!

مامانی یادته ماهی شدم رفتم تو دریا هی گفتم آب آب!!!!!

و......

*چند وقت پیش tv نگاه میکردم اومده  گیر داده که کتاب بخون...میگم برو علی حوصله ندارم ...

علی: بی ادب شدی!!! به حرفم گوش نمیکنی!!! برو تو اتاقت درم ببند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(دقیقا همون تنبیهی که ما براش در نظر میگیریم!!!)

*چند وقت پیش نمیدونم آفتاب از کدوم طرف دراومده بود بابایی برامون از اون ماکارانی های معروفش درست کرده بود بعد خوردن شام:

علی: دست شما درد نکنه...

من: طبق عادت گفتم نوش جان

علی: مگه شما پختی که میگی نوش جان بابایی شما بگووووووووووووووووووووووووووو.............


پ ن: البته این پست رو یه چند وقتی میشه که ثبت موقت زدم تا کاملش کنم ، تقریبا اواخر 3سالگیش....

[ دوشنبه 1390/09/21 ] [ 12:21 ] [ مامانی ]

به دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنم، ورق خوردن برگ سبز دیگری از زندگی ات را تبریک میگویم همسر عزیزم به یمن آمدنت هزاران ستاره در آسمان دلم خندید تنها برای تو که اولین و آخرین حکایت بی انتهای عشق هستی، مینویسم که به یادت هستم ، و هزاران شاخه گل مریم را در روز تولدت تقدیمت میکنم . . .
مهدی عزیزم، تولدت مبارک



[ دوشنبه 1390/08/16 ] [ 17:27 ] [ مامانی ]
موش موشکم تولد مبارک

سه سال پیش…

امروز  بود که پا به این دنیا گذاشتی
انگار همین دیروز بود چقدر زود آن روزها را پشت سر گذاشتیم و چه زود  امروز رسید!!!!
خدا یکی از ناب ترین فرشته هایش را به ما هدیه داد، هدیه ای برای دو دل عاشق
آمدی و با آمدنت بهار را به محفل عاشقانه مان آوردی،تو شدی آغاز زیباییها ،آغاز شکفتن گلهای باغ زندگیمان.
لحظه ی به دنیا آمدنت ، لحظه شکفتن غنچه ای است در میان گلبرگهای سرخ قلب مان که گلستان میکند باغ وجودمان را.
خداوندا هر چه نثارم کردی یک سو، این فرشته ی زیبا سوی دیگر.
از روز آمدنت تمام  آرزوهایمان همیشه در همین سو خلاصه شد و بس...
و امروز بعد از سه سال اینگونه قلبمان در روز میلادت پرتپش و شاد است ، هر تپشش فریاد عشق
است و آواز مستی
بدان که دوستت داریم و تپش قلب عاشقمان بسته به نفس توست ای زیباترین بهانه برای ادمه راه زندگی...
تولدت مبارک

[ شنبه 1390/08/14 ] [ 0:0 ] [ مامانی ]
نشستیم سر سفره شام.

علی: مامانی دیگه میل ندارم...

من: اگه نخوری باید بری سر جات بخوابی ها!!!!!!!!!!

علی: باشه شب  به خیر من میرم بخوابم...

من :تعجبانصافا روم کم شد!!!!!!!!!!!

یکم بعد در حالی که رو تختش دراز  کشیده مامان آخه بابا چیپس خریده بود من نخوردم که، با ماست خوشمزه میشه هااااااااااااااااااا.

من:اگه از تختت بیای پایین باید بقیه شامتو بخوری.

علی:باشههههههههههههههههههههه میخورم دیگه...

اومد و نشست و تا ته غذاشو خورد!!!

من :منتظر (آخه رو کم کنی در این حد اصلا انتظارشو نداشتم)

علی: خوب  دیگه شامم رو خوردم  حالا چیپسو بیار

بعد از اینکه چیپسای فلفلی رو با مشقت تمام خورد نفری یه بوس فلفلی داد و رفت سر جاش تا بخوابه....

پ ن :نتیجه اخلاقی اینکه اگه یه وروجک مثل وروجک من دارید سعی نکنید با تهدید وادارش کنید تا کاری روانجام بده .

پ ن:علی وقتی چیزی میخوره و بعدش کسی رو بوس میکنه، میگه بوس ... دادم

مثلا اگه شکلات خورده باشه میگه بوس شکلاتی اگه یه چیز نمکی(شور) خورده باشه میگه بوس نمکی و...

[ یکشنبه 1390/06/27 ] [ 12:56 ] [ مامانی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

Lilypie Fourth Birthday tickers
موضوعات وب
امکانات وب

تبادل لینک

فروش بک لینک